حالا چه کنم بی تو
حتی نفس کشیدن هم سخت شده
بیقرارم بیقرار کسی که همیشه بود و دیگر نیست
ساعتها همچون ثانیه و روزها ساعت
نمی گذرد و نمی گذرد
سکوت سکوت سکوت سکوتی برای یافتن خاطرات
خاطراتی که فقط با آنها تو مرور میشوی
در آرزوی بوسیدن دستانت فقط یک بار
فقط یک بار شنیدن اسمم از زبانت فقط یک بار
سکوت سکوت سکوت
ولی دل خوشم دل خوشم به اینکه
می دانم جایت از اینجا بهتر است
ولی دلتنگم بی تو غریبم غریب این دیار
چقدر سخت است غربت بدون تو
و سخت تر صبوری بدون سنگ صبور
شاید به ظاهر در کنارم نیستی ولی هستی
در قلبم و با وجودم احساست میکنم
برچسب:
نویسنده: یوسف کاشفی